

هرروز تقويم روی ديوارراخط ميزنم.
۱/۲/۳....
امروزحتی دگربرای تقويم ديوارهم تکراری شده ام.
بازهم نميخواهی بيايی. نميدانم چرا ولی هميشه آنقدربه جاده ای که ازآن رفتی چشم ميدوزم که
حتی طلوع وغروب خورشيدهم برايم بی معنی می شود.
کاش يک روز بيايی وبگويی دوستم داری !!!!!!!!!!!!!
کم کم وقت خداحافظی ما از راه رسیده
هوای تازه تنهایی از راه رسیده
بغلم کن آخرین بار
وقت رفتن است
یک کمی خنده واسه روزای بارونی دارم
که می خوام توی جیبم نزدیک قلبم بذارم
یه بغل خاطره از تو توی کوله بارمه
یک کمی اشک لای دستمال پیچیدم
وقتی دلم تنگ تو شد
غم تو توشه ی راهمه...

دل تنگ مرا مشکن خدایا خدایا...
دلم همچو پرستو بی قرار است
پر از دلشوره هاد انتظار است
اگر سردی دی در کمین است
دل من عاشق فصل بهار است
دل بیچاره و دردمانده من
سیه پوش از شبی بی اعتبار است
اگر چه ترک من کردی و رفتی
دل من همچنان امیدوار است
دل من محرم رازی ندارد
رفیق نارفیقش روزگار است
دل من خورده خنجر از نارفیقان
به درد ناسپاسی ها دچار است
از آن ساعت که گشتم عاشق تو
دل مجنون من شب زنده دار است
تنهايى را دوست دارم چون تنها چیزیست که کسی نمیتواند از من بگیرد
خداوندا بده مرگم
به سوي خود صدايم كن
بسوزان جسم و جانم را
از اين دنيا رهايم كن
در اين دنيا براي من
توان زيستن نيست
هراسم من از آن روزي
كه گويم هيچ خدايي نيست
اگر خواهي كه مجنونت بمانم
ويا اينكه هميشه
خداي خود بدانم
به سوي خود صدايم كن
از اين دنيا رهايم كن

اشک روي صورتم هست دونه دونه تو دنيا کسي قدره دله منو نميدونه
اين دل نميتونه که بي تو بمونه دوست داره که تا صبح واسه تو بخونه
آخه اين دله من بي تو شده ديوونه بري ازش ميمونه فقط يه ويرونه
اي دله تنها بسه چشم انتظاري
من موندمو شبهام
شباي بيقراري..
چرا تنهام ميذاري؟؟


نظر بابا نظر

گفتا دلم نخواهد!
گفتم خوشا هوايي كزبادصبح خيزد
گفتا هواي گرميست؟ اَه اَه؟ عرق درآمد!
گفتم زمان عشرت ديدي كه چون سرآمد

دلم برای تنهایی میسوزد چرا هیچکس او را دوست ندارد مگر او چه گناهی کرده که تنها شده
جرم تنهایی چیست که هیچ کس او را نه می خواهد؟دیشب تنهایی از اتاقم دنبالش دویدم ولی
او رفته بود تنهای تنها نیمه شب او را مرده کنار حوضه خانه پیدا کردم از گریه چشمانم قرمز شده
بود برایش گریستم آخر او از تنهایی مرده بود تنهایی مرد و من تنهاتر شدم....

بود شمعي در غم پروانه اي
روشن و تنها به فکر چاره اي
شاپرک پروانه اي در فکراو
آتشي در جان او افکنده بود
درد پروانه ز درد شمع بود
شمع هم از درد پروانه فروزان گشته بود






وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن
به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد
نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم
گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد
خیلی وقت بود که می خواستم برایت بنویسم که دلم عحیب گرفته است
خیلی وقت است که می خواستم برایت بنویسم که دلم شکسته است
خیلی وقت است که دستم را بلند کر ده ام تا دستم را بگیری
ولی انگار که دور مرا مه گرفته است و تو مرا هیچ نمی بینی .
آخ که چقدر دلم برای سینه ات تنگ است
که بشود سرم را فرو کنم تویش و های های زار بزنم
و تو ساکت گوش کنی و موهایم را ناز کنی .
چقدر دلم برای بوسیدنت تنگ است
برای بوسیدن دستهایت برای بویت چقدر دلم برایت تنگ است
خدا .
بیا مرا ببر .
به ابرها .
به کهکشان .
به رودها .
بیا مرا ببر
من می خواهم پیش تو باشم دیگر خسته ام
از این ترس همیشگی بیا دستم را محکم بگیر و ببر .
دلم برای داغی دستهایت یکذره شده است .
مرا تنها گذاشتی ؟
بیا مرا ببر خسته ام.
بیا مرا ببر می ترسم.

من گريه نخواهم کرد... من اشک نخواهم ریخت...
من خسته نخواهم شد... افسرده نخواهم شد...
فريادزنم، فرياد: من عشق نمی خواهم، معشوق نمی خواهم...
می خندم و می رقصم فرياد زنم , فرياد : اينگونه خزانم را در عشق نهان کردم
من درد جدا بودن، بر گور عيان کردم افسوس نخواهم خورد ،
افسانه نمی بافم بر شانه هر بادی ، کاشانه نمی سازم
من زشت نمی گويم,بر چهره معشوقم او خوب و وفادار است ،
من خسته و رنجورم امروز چنان ديروزافسوس نخواهم خورد
من یاد گرفتم عشق بيگانه نمی داند ليکن به دل شادم
سرمشق کنم امروز : دنيای خودم گرم است من دوست نمی خواهم!!!
آنقدر از زندگی دلتنگ و دلگیرم
که روزی مرگ خود را عاشقانه جشن میگیرم
همه از من گریزانن تو هم بگذر از من تنها

می دونم باور نداری که هنوز چشام به راهه
تو چه میدونی که قلبم سوخته یه دنیاآهه؟
من به یاد تومی مونم ازتوسرشاره دقایق
این یه رسمه که همیشه خیسه گونه های عاشق
چی می گم؟چی می نویسم؟توکه نیستی تابخونی
می دونم خواب وخیاله که میای پیشم می مونی


تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...
تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ...
تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...
تنهايي را دوست دارم زيرا....
در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد .
يكي بود يكي نبود
جز خدا هيچي نبود
زير اين طاق كبود
نه ستاره
نه سرود
عمو صحرا تپلي
با دو تا لپ گلي
پا و دستش كوچولو
ريش و روحش دوقلو
چپقش خالي و سرد
دلكش درياي درد
در باغو بسه بود
دم باغ نشسه بود
عمو صحرا پسرات كو؟
لب دريان پسرام
دختراي ننه دريا رو خاطر خوان پسرام
طفليا تنگ غلاغ پر پاكشون
خسته و مرده ميان
از سر مزرعشون
تنشون خسه ي كار
دلشون مرده ي زار
دساشون پينه ترك
لباساشون نمدك
پاهاشون لخت وپتي
كج كلاشون نمدي
ميشينن با دل تنگ
لب دريا سر سنگ
روز را شب کرد و شب را روز کرد
خدا را
عشق را
و محبت را
با دلی خندان تر از یک شاخه گل
می توان با هیچ ساخت
می توان صد بار هم
مهربانی را
تفسیر کرد
می توان بی رنگ بود٬عاشق گلسنگ بود
می توان این جمله را در دفتر فردا نوشت:
«خوبی از هر چیز دیگر بهتر است»
آهی؟بگو راندم چو ازمهرت سخن گفتی بسوز و دم مزن دیگر بگو از جان من٬
جانا چه می خواهی؟بگو...
من عاشق تنهاییم٬سر گشته شیداییم٬دیوانه رسوائی ام تو هر چه می خواهی
بگو....

بسوزان بسوزان بسوزان شعرهایم را بسوزان!
خاطرات عمر شیرین مرا یادبود عشق دیرین مرا٬
در سکوت بی سرانجام بیابان٬ آتشی از استخوانم بر فروزان!
در میان بوته های خشک بی جان در غبار آسمان گرد بیابان٬
بسوزان بسوزان ٬شعرهایم را بسوزان برک برک خاطراتم را بسوزان!
تا نماند قصه ای از آشنایی٬ تا شود خاموش فریاد جدایی.
تا نماند دیگر از من یادگاری در خزانی یا بهاری٬
بسوزان بسوزان٬شعرهایم را بسوزان برگ برگ خاطراتم را بسوزان.
به دنبال گلی هستم که به تو تقدیم کنم حیران بودم که چه
به تو تقدیم نمایم از طبیب
عاشقان پرسیدم که به دوستم چه تقدیم کنم گفت اگر واقعی او را می خواهی یاورش باش
اگر محبت او را مد خواهیرهایش نکن وبا او باش بهترین هدیه به یاورت این است که جانت را
نثارش کنی دوست داشتن زیباست!نه برای یک لحظه بلکه برای همیشه نمی خواهم
عاشقانه چون عاشق قنیستم نمی خواهم عارفانه بنویسم چون عارف نیستم می خواهم
حقیقت بنویسم چون دوستت دارم.
به گلزارم گلی هستی که فراموشت نخواهم کرد
به قلبم آتشی هستد که خاموشت نخواهم کرد
سلام دوستان
هر سلامى آغاز دردناك يك خداحافظى است چرا بايد سلام آغاز دردناك يك خداحافظى باشد؟
بيايد سلام ها را تكرار كنيم وامتداد دهيم بيايد كارى كنيم كه هيچ وقت به لحظه خداحافظى نرسيم.
اصلا بيايد خداحافظى ها را شيرين كنيم هر خداحافظى را اميدى براى سلام بعدى بدانيم در أخر بيايد فاصله بين خداحافظى تا سلام بعدى را كم،كم و كمتر كنيم.